احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
51
كنوز الحكمة ( فارسى )
و هست - چون از آن تعبيه چيزى با وى نيست ، خداوند آن عقل ، سختخوار ، و نگونسار ، و بدبخت ، و مخذول ، و مطرود است . تحقيق اين سخن را در آن قوم : اصحاب كهف نگر « 1 » ! و قياس از اين برگير « 2 » : سگ اصحاب كهف هيچ عقل نداشت ، چون از آن تعبيه چيزى به وى رسيد ، و بدان جوانمردان ، كه هم بدان عزّ ايشان را عزيز گردانيد ؛ و آن نشانههاى خداى است عزّ و جلّ كه مىگويد : أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً ؟ « دقيانوس » ملعون دعوى آن مىكرد كه : من خداى جهانام ! و چندان عقل و زيركى داشت كه جهانى ( وى را ) به خدايى فراستده بودند ! آن جوانمردان « 3 » « اصحاب كهف » از ميان آنچنان عاقلان بجستند . چون آن تعبيه سر از درج فضل بيرون كرد ، و پرتو خود بديشان فگند ، ايشان هيچ در آن ننگريستند كه از كجا برخاستيم ، و ما از پيش تخت « 4 » پادشاه روى زمين برخاستيم ؛ چون آن بوى بديشان رسيد كه ايشان را خداى عزّ و جلّ هم بدان عزّ عزيز گردانيده بود ، از همه خلق جهان فرار كردند ، و از همه عاقلان روزگار بگريختند ، و آن سگ را پاى به دوش فروكردند ، و با خود ببردند . ابليس ملعون بيامد ، ( و ) وسواس و پيشه خود را فرا كردن گرفت ، و گفت : اى عزيزان پادشاه روى زمين ! شما مىندانيد كه شما كهايد ؟ ! هريكى عزيزان زمانه خويشايد ! چرا چنين مىكنيد ؟ ! خانمان ، و زن و فرزند ، و مادر ، و نديمى دقيانوس - كه مىگويد : من خداى جهانام - اين همه بگذاريد ، و سگى را پاى به گردن فروكنيد ؟ ! و نديمى شبانى نادان برگزينيد ؟ ! اين نه از سر عقل باشد ! گفتند : آرى ! ما اين كار نه به عقل فرادست گرفتهايم ؛ تا با عقل و عاقلان مىبوديم ، همچون ايشان مىبوديم ، و همچون ايشان مىكرديم ؛ اين كار از عقل فراتر است ، و اختيار اين شبان از آن است كه : آنچه ما را بدان عزيز كردند ، ايشان هم بدان تعبيه عزيزاند - هم از يكجاست ، و همه عزّها آن تعبيه راست . آن روز كه خداى عزّ و جلّ خواست كه آدم را صلوات اللّه عليه به صحراى وجود آرد ، و به يد عزت خود او را عزيز و مكرّم گرداند ، از آن نور تعبيهء محمّد مصطفى ( ص ) چيزى بر آن خاك آدم صلوات اللّه عليه ريخت چنانكه در اخبار آمده است . إنّ اللّه تبارك و تعالى خلق الخلق فى ظلمة ؛ ثمّ رشّ عليه من نوره . فمن أصابه
--> ( 1 ) - د : نگرد . ( 2 ) - د : برگيرد . ( 3 ) - د : ندارد . ( 4 ) - از نسخهء « د » افتاده است .